صفحات

خطبه ی بدون الف حضرت امیر+معنی

حمِدت من عظمت مِنته، و سبغت نِعمته، و سبقت رحمته، و تمت کلِمته، و نفذت مشیته، و بلغت حجته، و عدلت قضیته، و حمِدت حمد مقِرٍ بِربوبیتِهِ، متخضِعٍ لِعبودیتِهِ، متنصِلٍ مِن خطیئتِهِ، معترِفٍ بِتوحیدِهِ، مستعیذٍ مِن وعیدِهِ، مومِلٍ مِن ربِهِ مغفِرهً تنجیهِ، یوم یشغل عن فصیلتِهِ و بنیهِ، و نستعینه، و نسترشِده، و نومِن بِهِ، و نتوکل علیهِ، و شهِدت له بِضمیرٍ مخلِصٍ موقِنٍ، و فردته تفرید مومِنٍ متقِنٍ، و وحدته توحید عبدٍ مذعِنٍ لیس له شریک فی ملکِهِ، و لم یکن له ولی فی صنعِهِ، جل عن مشیرٍ و وزیرٍ، و تنزه عن مِثلٍ و نظیرٍ، علِم فستر، و بطن فخبر، و ملک، فقهر، وعصی فغفر، و عبِد فشکر، و حکم فعدل، و تکرم و تفضل، لم یزل و لم یزول، و لیس کمِثلِهِ شیء، وهو قبل کلِ شیءٍ و بعد کلِ شیءٍ، رب متفرِد بِعِزتِهِ، متملِک بِقوتِهِ، متقدِس بِعلوِهِ، متکبِر بِسموِهِ لیس یدرِکه بصر، و لم یحِط بِهِ نظر، قوی، منیع، بصیر، سمیع، علی، حکیم، رئوف، رحیم، عزیز، علیم، عجز فی وصفِهِ من یصِفه، و ضل فی نعتِهِ من یعرِفه، قرب فبعد، و بعد فقرب، یجیب دعوه من یدعوه، و یرزق عبده و یحبوه، ذو لطفٍ خفیٍ، و بطشٍ قویٍ، و رحمهٍ موسِعهٍ، و عقوبهٍ موجِعهٍ، رحمته جنه عریضه مونِقه، و عقوبته حجیم موصده موبِقه، و شهِدت بِبعثِ محمدٍ عبدِهِ و رسولِهِ صفیِهِ و حبیبِهِ و خلیلِهِ، بعثه فی خیرِ عصرٍ، و حین فترهٍ، و کفرٍ، رحمهً لِعبیدِهِ، و مِنهً لِمزیدِهِ، ختم بِهِ نبوته، و قوی بِهِ حجته، فوعظ، و نصح، و بلغ، و کدح،
....(در ادامه مطلب)

روف بِکلِ مومِنٍ، رحیم، ولی، سخی، ذکی، رضی، علیهِ رحمه، و تسلیم، و برکه، و تعظیم، و تکریم مِن ربٍ غفورٍ رحیمٍ، قریبٍ مجیبٍ، وصیتکم معشر من حضرنی، بِتقوی ربِکم، و ذکرتکم بِسنهِ نبیِکم، فعلیکم بِرهبهٍ تسکِن قلوبکم، و خشیهٍ تذری دموعکم، و تقیهٍ تنجیکم یوم یذهِلکم، و تبلیکم یوم یفوز فیهِ من ثقل وزن حسنتِهِ، و خف وزن سیِئتِهِ، و لتکن مسئلتکم مسئله ذلٍ، و خضوعٍ، و شکرٍ، و خشوعٍ، و توبهٍ، و نزوعٍ، و ندمٍ و رجوعٍ، و لیغتنِم کل مغتنمٍ مِنکم، صِحته قبل سقمِهِ، و شیبته قبل هِرمِهِ، و سِعته قبل عدمِهِ، و خلوته قبل شغلِهِ، و حضره قبل سفرِهِ، قبل هو یکبر، و یهرم، ویمرض، و یسقم، و یمِله طبیبه، و یعرِض عنه جیِبه، و یتغیر عقله، و لیقطِع عمره، ثم قیل هو موعوک، و جِسمه منهوک، قد جد فی نزعٍ شدیدٍ، و حضره کل قریبٍ و بعیدٍ، فشخص بِبصرِهِ، و طمح بِنظرِهِ، و رشح جبینه، و سکن حنینه، و جذِبت نفسه، و نکِبت عِرسه، و حفِر رمسه، و یتِم مِنه ولده، و تفرق عنه عدده، و قسِم جمعه، و ذهب بصره و سمعه، و کفِن، و مدِد، و وجِه، و جرِد، و غسِل، و عرِی، و نشِف، و سجِی، و بسِط له، و نشِر علیهِ کفنه، و شد مِنه ذقنه، و قمِص، و عمِم، و لف، و ودِع، و سلِم، و حملِ فوق سریرٍ، و صلِی علیهِ بِتکبیرٍ، و نقِل مِن دورٍ مزخرفهٍ، و قصورٍ مشیدهٍ، و حجرٍ منضدهٍ، فجعِل فی ضریحٍ ملحودهٍ، ضیِقٍ مرصوصٍ بِلبنٍ، منضودٍ، مسقفٍ بِجلمودٍ، و هیل علیهِ حفره، و حثِی علیهِ مدره، فتحقق حذره، و نسِی خبره و رجع عنه ولیه، و ندیمه، و نسیبه، و حمیمه، و تبدل بِهِ قرینه، و حبیبه، و صفیه، و ندیمه فهو حشو قبرٍ، و رهین قفرٍ، یسعی فی جِسمِهِ دود قبرِهِ و یسیل صدیده مِن مِنخرِهِ، یسحق ثوبه و لحمه، و ینشف دمه، و یدق عظمه، حتی یوم حشرِهِ، فینشر مِن قبرِهِ، و ینفخ فِی صورِ، و یدعی لِحشرٍ و نشورٍ، فثم بعثِرت قبور، و حصِلت صدور، و جیء بِکلِ نبیٍ، و صِدیقٍ، و شهیدٍ، و مِنطیقٍ، و تولی لِفصلِ حکمِهِ رب قدیر، بِعبیدِهِ خبیر و بصیر، فکم مِن زفرهٍ تضنیهِ، و حسرهٍ تنضیهِ، فی موقِفٍ مهولٍ عظیمٍ، و مشهدٍ جلیلٍ جسیمٍ، بین یدی ملِکٍ کریمٍ، بِکلِ صغیرهٍ و کبیرهٍ علیمٍٍ، حینئِذٍ یلجِمه عرقه، و یحفِزه قلقه، عبرته غیر مرحومهٍ، و صرخته غیر مسموعهٍ، و حجته غیر مقبولهٍ، و تول صحیفته، و تبین جریرته، و نطق کل عضوٍ مِنه بِسوءِ عملِهِ و شهِد عینه بِنظرِهِ و یده بِبطشِهِ و رِجله بِخطوِهِ و جِلده بِمسِهِ و فرجه بِلمسِهِ و یهدِده منکر و نکیر و کشف عنه بصیر فسلسِل جیده و غلت یده و سیق یسحب وحده فورد جهنم بِکربٍ شدیدٍ و ظل یعذب فی جحیمٍ و یسقی شربه مِن حمیمٍ تشوی وجهه و تسلخ جلده یضرِبه زبینته بِمقمعٍ مِن حدیدٍ یعود جِلده بعد نضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یستغیث فیعرِض عنه خزنه جهنم و یستصرخ فیلبث حقبه بِندمٍ نعوذ بِربٍ قدیرٍ مِن شرِ کلِ مصیرٍ و نسئله عفو من رضی عنه و مغفِره من قبِل مِنه فهو ولی مسئلتی و منحجِ طلِبتی فمن زحزِح عن تعذیبِ ربِهِ سکن فی جنتِهِ بِقربِهِ و خلِد فی قصورِ مشیدهٍ و مکِن مِن حورٍ عینٍ و حفدهٍ و طیف علیهِ بِکئوسٍ و سکن حظیره فِردوسٍ، و تقلب فی نعیمٍ، و سقِی مِن تسنیمٍ و شرِب مِن عینٍ سلسبیلٍ، ممزوجهٍ بِزنجبیلٍ مختومهً بِمِسکٍ عبیرٍ مستدیمٍ لِلحبورٍ مستشعِرٍ لِلسرورِ یشرب مِن خمورٍ فی روضٍ مشرِقٍ مغدِقٍ لیس یصدع من شرِبه و لیس ینزیف هذِهِ منزِله من خشِی ربه و حذر نفسه و تِلک عقوبه من عصی منشِئه و سولت له نفسه معصیه مبدیهِ ذلِک قول فصل و حکم عدل خیر قصصٍ قص و وعظٍ بِهِ نص تنزیل مِن حکیمٍ حمیدٍ نزل بِهِ روح قدسٍ مبینٍ علی نبیٍ مهتدٍ مکینٍ صلت علیهِ رسل سفره مکرمون برره عذت بِربٍ رحیمٍ مِن شرِ کلِ رجیمٍ فلیتضرع متضرِعکم و لیبتهِل مبتهِلکم فنستغفِر رب کلِ مربوبِ لی و لکم.

ستایش می کنم کسی را که منتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.
از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مومن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شانش پاک (و منزه) است. و به علو مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رووف و مهربان و عزتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علو شانش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.
و گواهی می دهم به بعثت محمد صلی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را -در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مومنی رووف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.
ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توام با ذلت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.
هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلل، با اتاقهای منظم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.
(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مامور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی ماموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.
به پروردگار توانا پناه می بریم از شر هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزین جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا
این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شر هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

با تشکر از عصر فردا
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google
  • Furl
  • Reddit
  • StumbleUpon
  • Donbaleh
  • Technorati
  • Balatarin
  • twitthis
 
ساخت سال 1389 سیّد.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده